<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>قرآن و علوم اجتماعی</title>
    <link>https://arq.quran.ac.ir/</link>
    <description>قرآن و علوم اجتماعی</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Sun, 22 Jun 2025 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Sun, 22 Jun 2025 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>ارزیابی تحلیلی انتقادی شبهه اقتدارگرایی در روش حکومتی و سیره اجتماعی پیامبر اکرم(ص)</title>
      <link>https://arq.quran.ac.ir/article_214140.html</link>
      <description>نبی اکرم(ص) به عنوان کامل ترین مخلوق و راهنمای بشر، نسبت به تمامی انسانها نرمخو ومهربان بود وسیره ومنش آن حضرت که آیینه تمام نمای آموزه های قرآنی است، سرشار ازعطوفت، رحمت ومهربانی بود؛ امّا با این حال، یکی از مسائلی که درروش حکومتی وسیره اجتماعی آن حضرت، نیازمند بررسی وتحلیل دقیق است، وجود یاعدم وجود اقتدارگرایی درعملکرد آن حضرت است که دستمایه طرح شبهات فراوانی درجهتِ ترور شخصیّت وتحریف مقام آن حضرت، قرار گرفته است. مسئله اصلی نوشتار حاضر این است که عدّه ای بااستناد به برخی آیات ومنابع تاریخی، شبهاتی مطرح نموده وبدین سان، به زعم خویش، اقتدارگرایی شخصِ نبی اکرم(ص) را اثبات نموده اند که سبب ایجاد خدشه درباورهای ایمانی و اعتقادی گردیده است، لذا به منظور دفاع ازساحَت مقدّس پیامبر(ص)، شناخت دقیق شبهات وپاسخگویی به آنها بابیانی مستدل ومتقن، امری ضروری می نماید.در پژوهش حاضر که بصورت کتابخانه ای وبا روش تحلیلِ انتقادی وتتبّع فراوان در میان کتب تاریخی وتفسیری فریقین صورت پذیرفته است، به جهتِ مطالعه موردی وتمرکز بخشی به مطالب مطرح شده، به طرح شبهات وپاسخ های مستدل باموضوع تحلیل عملکرد اقتدارگرایی پیامبر(ص) بامحوریت غزوه بدر وفتح مکّه پرداخته شده است. نتایج حاصل از این پژوهش، حاکی از آن است که آیات، روایات وگزارشات تاریخی فراوانی برعدم اقتدارگرایی و وجود استبداد درسیره اجتماعی وروش حکومتی آن حضرت، تأکید دارند وتمامی ایرادها وشبهات مطرح شده دراین خصوص، بی اساس بوده وهیچگونه ردّپایی از اقتدارگرایی، خصوصاً درجریان دو نمونه مورد بحث، مشاهده نمی گردد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی تطبیقی شاخصه‌های اجتماعی جامعه مطلوب از منظر قرآن کریم و صحیفه سجادیه</title>
      <link>https://arq.quran.ac.ir/article_252001.html</link>
      <description>تبیین الگوی زیست اجتماعی مؤمنانه و سازوکار تحقق حیات جمعی بر بنیاد آموزه‌های وحیانی مربوط می‌شود. با وجود طرح گسترده مؤلفه‌های جامعه آرمانی در قرآن کریم و صحیفه سجادیه، نسبت این دو منبع در تبیین شاخصه‌های اجتماعی جامعه مطلوب، همچنان نیازمند تحلیلی روشمند و تطبیقی است؛ ازاین‌رو، پژوهش حاضر در پی پاسخ به این پرسش است که شاخصه‌های اجتماعی جامعه مطلوب از منظر قرآن کریم و صحیفه سجادیه چیست؟ و صحیفه سجادیه چگونه مفاهیم اجتماعی قرآن را از سطح هنجارهای کلان به ساحت تربیت اخلاقی و کنش اجتماعی منتقل می‌کند؟ داده‌های پژوهش از آیات قرآن کریم و فرازهای اجتماعی صحیفه سجادیه، به روش توصیفی- تحلیلی بررسی شد؛ سپس واحدهای معنایی مرتبط با مسئله پژوهش استخراج شد و در فرایند دسته‌بندی مفهومی، سازمان یافت. در مرحله نهایی، برای تبیین نسبت میان دو متن، مقوله‌های حاصل با بهره‌گیری از شیوه مقایسه تطبیقی، در دو سطح مفهومی و کارکردی، مورد تحلیل قرار گرفت. یافته‌ها نشان می‌دهد که قرآن کریم، چارچوب کلان جامعه مطلوب را بر پایه توحید، عدالت، کرامت انسانی، مسئولیت‌پذیری، همبستگی اجتماعی و تعهد متقابل بنیان می‌نهد و صحیفه سجادیه این اصول را در قالب زبانی تربیتی و دعایی، به سازوکاری برای درونی‌سازی و بازتولید اخلاق اجتماعی تبدیل می‌کند. بر این اساس، مؤلفه‌هایی چون تعاون اجتماعی، مشورت، امربه‌معروف و نهی از منکر، اهتمام به رفع نیاز دیگران، وفای به عهد و حفظ وحدت اجتماعی، نه‌تنها شاخصه‌های جامعه مطلوب، بلکه عناصر یک الگوی تربیتی برای تحقق جامعه اسلامی به شمار می‌آیند. نتیجه آن‌که نسبت قرآن و صحیفه در حوزه جامعه‌سازی، نسبت &amp;amp;laquo;تأسیس هنجار&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;تربیت برای تحقق هنجار&amp;amp;raquo; است</description>
    </item>
    <item>
      <title>استنادات قرآنی ملاصدرا در نقد بحران اجتماعی و سیاسی و راه‌های برون رفت آن با تکیه بر  کتاب کسر اصنام الجاهلیه و رساله سه اصل</title>
      <link>https://arq.quran.ac.ir/article_251999.html</link>
      <description>حکمت متعالیه با هدف اصلاح و تکمیل عقل عملی، تنها در بستر زیست اجتماعی قابل تحقق است؛ ازهمین‌روست که ملاصدرا به‌عنوان فیلسوفی اجتماعی، پرداختن به وضعیت تاریخی و اجتماعی زمانه را وظیفه فیلسوف می‌داند و خود در رساله کسر اصنام الجاهلیه و رساله سه اصل بدان اهتمام جست. بت‌شناسی و ارتباط آن با جاهلیت اجتماعی و وضعیت بحرانی جامعه یکی از محورهای فلسفه اجتماعی ملاصدرا است که تاکنون کمتر موردپژوهش قرارگرفته است. نقد ملاصدرا از وضعیت اجتماعی و سیاسی زمانه خود در حقیقت فهم نادرستی از دین به‌صورت تفسیر تخدیری پیامدهای بدی را در آینده ممکن است به بار بیاورد را موردتوجه قرار داده است و چنین تفسیرهایی از دین را موجب تولید &amp;amp;laquo;معجون افسون سم مکر و افسون و تریاق پر زهر&amp;amp;raquo; می‌داند. تزریق چنین افیونی جامعه را دچار خواب‌آلودگی اجتماعی می‌کند و بخش زیادی از جامعه را در جهالتی فراگیر و ناهشیاری عمومی فرومی‌برد. ملاصدرا در کتاب کسر اصنام الجاهلیه به ارائه گزارشی از اوضاع اجتماعی و سیاسی زمانه خود که نوعی آسیب‌شناسی پدیده‌های اجتماعی و نقد گروه‌های مرجع شکل‌گرفته در جامعه است، می‌پردازد و به فراخور نیاز نیز به آیات الهی استناد و استشهاد می‌کند. رساله سه اصل نیز یک رساله معرفت النفسی اجتماعی، اخلاق اجتماعی - سیاسی را بر مبنای سه اصل مطرح‌شده در این رساله تبیین کرده است. نظر به بهره‌گیری ملاصدرا از آیات الهی و همچنین اهمیت این مسئله، در این مقاله با روش تحلیل مضمون بحران اجتماعی و سیاسی جامعه و بیان استنادات قرآنی ملاصدرا واکاوی شد. یافته‌های پژوهش در بعد مختصات زمانه، مضامین فراگیر &amp;amp;laquo;ناهشیاری و جهل عمومی، دین ورزی ابزارمندانه، فقدان رهبر و گژتابی‌ رفتاری&amp;amp;raquo; را نشان داد. انکسار این بت‌ها از سوی فیلسوف اجتماعی چون ملاصدرا، بیانگر راه برون‌رفت از این معضل اجتماعی است که در مضامین فراگیر &amp;amp;laquo;معرفت و تهذیب نفس، شریعت‌مداری، پیشواگرایی و عمل به قرآن&amp;amp;raquo; به‌دست‌آمده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>طراحی الگوی تعالی‌گرای مدیریت تعارض در تعاملات اجتماعی بر پایه قرآن کریم ETCM؛ نقدی بر مبانیِ نظریِ مدل توماس-کیلمن</title>
      <link>https://arq.quran.ac.ir/article_252004.html</link>
      <description>مدیریت تعارض از ارکان کلیدی روان‌شناسی اجتماعی و سازمانی است، اما مدل‌های کلاسیک نظیر توماس-کیلمن (TKI) به دلیل ابتنا بر عقلانیت ابزاری، انسان را صرفاً فاعلی محاسبه‌گر نفع و ضرر تصور کرده و از تبیین ابعاد تعالی‌گرایانه ناتوان‌اند. پژوهش حاضر با هدف نقد مبانی مدلTKI و طراحی الگوی تعالی‌گرای مدیریت تعارض (ETCM) بر پایه قرآن کریم، از روش تحلیل محتوای کیفی قیاسی- استقرایی بهره جسته است. یافته‌ها نشان می‌دهد که در نظام معرفتی وحی، تعارض نه یک بن‌بست رفتاری، بلکه بستری برای &amp;amp;laquo;ابتلاء&amp;amp;raquo; و ارتقای وجودی است. الگوی طراحی‌شده  ETCMدر قالب ۱۲ سطح استراتژیک و ۴ محور اصلی انتظام یافته است: ۱. مهندسی ادراک: بر پایه تبیین، فرقان و حفظ حریم جهت صیانت از زیرساخت‌های ذهنی؛ ۲. انضباط هیجانی: مدیریت تکانه‌های آنی از طریق کظم غیظ، اصطبار و انصات؛ ۳. ترمیم روابط: بازسازی پیوندها با بهره‌گیری از قول لَیِّن، نُصح و صفح جمیل؛ ۴.کنشگری تعالی‌گرا: رسیدن به قله ولایت و احسان از طریق سِتر عیوب و دفع به احسن. نتایج تطبیقی نشان می‌دهد که برخلاف مدل‌های مادی که غایتشان حل مقطعی مسئله است، الگوی ETCM با گذار از منطق برد-برد به منطق ایثار و فضل، تعارض را به محرک رشد شخصیت و تبدیل دشمنی به &amp;amp;laquo;ولایت و احسان&amp;amp;raquo; مبدل می‌سازد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>کاربست نظریة تحلیل نمایشی گافمن در بازنمایی شخصیت اجتماعی کافران در قرآن کریم</title>
      <link>https://arq.quran.ac.ir/article_252003.html</link>
      <description>قرآن کریم در بازنمایی گروه‌های اجتماعی، تنها به توصیف عقاید و کنش‌های آنان بسنده نمی‌کند، بلکه از طریق راهبردهای زبانی و روایی، هویت اجتماعی آنان را نیز صورت‌بندی می‌کند. یکی از گروه‌های برجسته در این زمینه، کافران‌اند که در آیات گوناگون با ویژگی‌هایی چون انکار حق، مجادله، استهزا، خودبرتربینی و تأثیرگذاری بر دیگران بازنمایی شده‌اند. پژوهش حاضر می‌کوشد با تکیه‌بر نظریه &amp;amp;laquo;تحلیل نمایشی&amp;amp;raquo; گافمن، چگونگی بازنمایی هویت اجتماعی کافران در قرآن کریم را تحلیل کند. در این چارچوب، مفاهیمی چون اجرای نقش، مدیریت تأثر، خودنمایی، صحنه اجتماعی و فاصله میان ظاهر و باطن، مبنای تحلیل قرارگرفته‌اند. روش پژوهش توصیفی ـ تحلیلی است و داده‌ها از میان آیاتی انتخاب شده‌اند که در آن‌ها کافران در موقعیت‌های گفت‌وگویی، کنشی و تقابلی با پیامبران، مؤمنان یا دیگر مخاطبان ظاهر می‌شوند. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که قرآن، کافران را صرفاً به‌عنوان منکران حقیقت بازنمایی نمی‌کند، بلکه آنان را در قالب کنشگرانی اجتماعی تصویر می‌کند که می‌کوشند از طریق اجرای نقش‌های خاص، مدیریت برداشت مخاطبان، پنهان‌سازی حقیقت و نمایش قدرت و برتری، موقعیت خود را در صحنه اجتماعی حفظ کنند. این بازنمایی، افزون بر تبیین رفتار کافران، کارکردی هنجارساز نیز دارد و مرز میان هویت ایمانی و هویت کفرآلود را برجسته می‌سازد. بر این اساس، نظریه نمایشی گافمن می‌تواند چارچوبی کارآمد برای فهم لایه‌های اجتماعی و ارتباطی بازنمایی کافران در قرآن کریم فراهم آورد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأثیر مخاطب‌شناسی بر شیوه‌های تبلیغ در آیات مدنی؛مطالعه موردی جزء اول قرآن کریم</title>
      <link>https://arq.quran.ac.ir/article_252002.html</link>
      <description>مخاطب‌شناسی به‌عنوان یکی از اصول بنیادین در فرایند تبلیغ دینی، نقشی تعیین‌کننده در میزان اثرگذاری پیام و تحقق اهداف هدایتی ایفا می‌کند. هر پیام تربیتی زمانی می‌تواند به نتیجه مطلوب دست یابد که با درک صحیح از سطح ادراک، نیازهای روحی، شرایط فرهنگی و موقعیت اجتماعی مخاطبان همراه باشد. قرآن کریم، به‌مثابه متن محوری دین اسلام، نمونه‌ای برجسته از نظام تبلیغی هدفمند و مخاطب‌محور را ارائه می‌دهد که در آن، تنوع شیوه‌های بیانی و محتوایی بر اساس تنوع مخاطبان شکل‌گرفته است. پژوهش حاضر با روش توصیفی ـ تحلیلی و با تمرکز بر آیات مدنیِ جزء نخست قرآن کریم، در پی آن است که نشان دهد چگونه ساختار اجتماعی و اعتقادی جامعه مدینه و گونه‌های مختلف مخاطبان، در تعیین سبک خطاب، نوع استدلال و محتوای احکام نقش‌آفرین بوده است. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که در آیات مدنی، خطابات قرآنی بر اساس گونه‌شناسی دقیق مخاطبان سامان یافته است. در قبال مؤمنان و تازه‌مسلمانان، قرآن از رویکردی تربیتی، انگیزشی و تشریعی بهره می‌گیرد؛ به این معنا که ضمن تقویت اصول اعتقادی همچون ایمان به غیب و معاد، مجموعه‌ای از احکام عبادی، اخلاقی و اجتماعی را برای سازمان‌دهی زندگی فردی و جمعی آنان بیان می‌کند. این شیوه سبب می‌شود که جامعه نوپای اسلامی علاوه بر تحکیم باورهای درونی، از انسجام ساختاری و هویت اجتماعی منسجم نیز برخوردار گردد. در مقابل، منافقان با رویکردی افشاگرانه اما غیرمستقیم معرفی می‌شوند. قرآن کریم به جای تمرکز بر معرفی اشخاص، به ترسیم ویژگی‌های رفتاری و فکری نفاق می‌پردازد؛ ازجمله دوگانگی در گفتار و کردار، ادعای اصلاح‌طلبی کاذب و تمسخر مؤمنان. این شیوه آموزشی موجب ارتقای سطح بصیرت اجتماعی شده و جامعه را در برابر نفوذ پنهان و تدریجی نفاق مقاوم می‌سازد، بی‌آنکه به تشدید تنش‌های آشکار بینجامد. در مواجهه با مشرکان و منکران، روش استدلالی و جدلی برجسته می‌شود. قرآن از یک‌سو با طرح تحدی و دعوت به آوردن سوره‌ای همانند خود، اعتبار وحیانی خویش را به چالش می‌گذارد و از سوی دیگر، با پاسخ‌گویی به شبهات و تبیین حکمت برخی احکام، فضای گفت‌وگوی منطقی را فراهم می‌سازد. این رویکرد نشان می‌دهد که در برابر ذهنیت انکاری، اقناع و استدلال جایگاهی محوری دارد. در گفت‌وگو با اهل کتاب نیز قرآن شیوه‌ای مبتنی بر یادآوری نعمت‌های الهی، تذکر پیمان‌های پیشین، نقد تحریف و کتمان حقیقت و بازخوانی تاریخ بنی‌اسرائیل اتخاذ می‌کند. این روش ضمن تأکید بر مشترکات توحیدی، رویکردی اصلاح‌گرایانه دارد و امکان تعامل اعتقادی را فراهم می‌سازد. افزون بر این، در فضای چندقبیله‌ای و چنددینی مدینه، آموزه‌های قرآنی بر اصولی همچون وفای به عهد، عدالت اقتصادی، پرهیز از خوردن مال باطل و تقویت همبستگی اجتماعی تأکید می‌کنند که بیانگر پیوند وثیق میان هدایت دینی و سامان اجتماعی است. مخاطب‌شناسی در آیات مدنی قرآن کریم، عاملی بنیادین در تعیین نوع خطاب، شدت انذار یا بشارت، شیوه استدلال و محتوای تشریع احکام است. تنوع رویکردهای تبلیغی قرآن حاکی از آن است که هدایت الهی بر اساس اقتضائات واقعی مخاطبان سامان یافته و الگویی جامع، پویا و کارآمد برای تبلیغ دینی در جوامع متنوع و پیچیده ارائه می‌دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی تطبیقی تفسیر علامه طباطبایی و ابن عاشور از آیه ۲۹ نساء و دلالت‌های آن برای سلامت اجتماعی همراه با نقد و ترجیح</title>
      <link>https://arq.quran.ac.ir/article_252000.html</link>
      <description>مسئله اصلی در تفسیر آیه ۲۹ سوره نساء و عبارت محوری &amp;amp;laquo;وَلَا تَقْتُلُوا أَنْفُسَکمْ&amp;amp;raquo;، ابهام در گستره معنایی و مصداق &amp;amp;laquo;انفسکم&amp;amp;raquo; و دلالت آن بر سلامت اجتماعی است. در میان تفاسیر معاصر، دو دیدگاه برجسته شکل‌گرفته است که هر یک بر مبانی معرفتی متفاوتی استوارند و فهم متفاوتی از نسبت فرد و جامعه ارائه می‌کنند. پژوهش حاضر با روش توصیفی-تحلیلی و رویکرد تطبیقی، درصدد واکاوی این دو خوانش و تبیین پیامدهای اجتماعی و اخلاقی آن‌هاست تا نشان دهد که چگونه تبیین مفسران از این آیه، افق‌های گوناگونی در فهم مسئله خودتخریبی و صیانت از جان در سطح جامعه پدید می‌آورد. ضرورت پژوهش در آن است که پذیرش هر یک از این دو رویکرد، پیامدهایی متفاوت در حوزه سلامت اجتماعی و سیاست‌گذاری فرهنگی به دنبال دارد. یافته‌ها نشان می‌دهد که ابن‌عاشور با تکیه‌بر سیاق آیه و مناسبات حقوقی، &amp;amp;laquo;أنفسکم&amp;amp;raquo; را ناظر به نهی از تعدی به جان دیگران در نزاع‌های مالی می‌داند؛ در مقابل، علامه طباطبایی با اتکا بر وحدت نوعی نفوس، آن را حقیقتی فراگیر دانسته و هرگونه آسیب به جان فرد را آسیب به تمام جامعه تلقی می‌کند. بررسی پیامدهای اجتماعی دو دیدگاه نشان می‌دهد که قرائت ابن‌عاشور بیشتر بر کنترل بیرونی و بازدارندگی متمرکز است، درحالی‌که دیدگاه علامه طباطبایی ظرفیت ارائه خوانشی عمیق‌تر از پیوند میان سلامت روان، انسجام اجتماعی و پیشگیری از خودتخریبی را دارد. در نهایت، با نقد هر دو دیدگاه، نظریه علامه طباطبایی به‌عنوان نظریه مختار برگزیده می‌شود که با واقعیت‌های اجتماعی معاصر و نیازهای سیاست‌گذاری در حوزه سلامت روان هماهنگ‌تر است.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
